على اكبر دهخدا

974

امثال و حكم ( فارسى )

شدند از چمن لعبتان چمن * چو سعدى و مى از طلال و دمن حضرت اديب . رجوع به : ليلى و مجنون شود . سعى تو بنا و سعادت بناست * ( سعى كن اى كودك مهد اميد . . . ) پروين . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . سعى در غير موقع بدتر از كاهلى است . منسوب به سقراط . از تاريخ گزيده . سعيها كردند در باب غزا ياران و ليك * قلعهء كفار را آخر على بركند در . سلمان ساوجى . سفال از طاس زر كم نيست در كار * ولى گاه گرو گردد پديدار . امير خسرو دهلوى . رجوع به : آفتابه و لولئين . . . ، شود . سفالينه را جفت چينى مدار * ( تواش مرد دنيا نه دينى شمار . . . ) حضرت اديب . سفر دراز نباشد بپاى طالب دوست * ( . . . كه خار دشت محبت گل است و ريحانست . ) سعدى . نظير : گر عشق حرم باشد سهلست بيابانها . سفر عيد باشد بر آن كدخداى * كه بانوى زشتش بود در سراى . سعدى . نظير : شوى زن زشت‌روى نابينا به . سعدى . خداوندا زن زشت را تو بردار * خودم دانم خر لنگ و طلبكار . سفر مربى مرد است و آستانهء جاه * سفر خزانهء مال است و اوستاد هنر به شهر خويش درون بيخطر بود مردم * بكان خويش درون بىبها بود گوهر بجرم خاك و فلك در نگاه بايد كرد * كه اين كجاست ز آزرم و آن كجا ز سفر درخت اگر متحرك شدى ز جاى بجاى * نه جور اره كشيدى و نه جفاى تبر . انورى . نظير : قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ . قرآن كريم سورهء 30 . آيهء 14 اين بس شرف سفر كه در عالم * تاريخ ز هجرت پيمبر شد بر من سفر از حضر بهست ارچند * اين شد چه نعيم و آن چو آذر شد بس كهتر طبع و ابله انديشه * كو كرد سفر حكيم و مهتر شد . على شطرنجى . نشود مرد پردل و صعلوك * پيش مامان و بادريسه و دوك